کـــــ ـافـــــ ـه ادب و هـــــ ـنـــــ ـر
با جوهر خاکستر پروانه نوشتم من مات من العشق ، فقد مات شهیدا
درباره وب
بسم الله الرحمن الرحیم "لطفا از تمامی مطالب دیدن کنید . /عمق این مرثیه را مشک و علم می دانند داستان را همه ی اهل حرم می دانند بعد عباس(ع) دگر آب سراب است سراب غیر آن اشک که در چشم رباب است رباب/ . /یا رب نظر تو بر نگردد .../ /با عرض سلام و خوش آمد و تسلیت ایام سوگواری سیدالشهدا علیه السلام جهت اطلاع شما دوستان و معرفی وبلاگ باید عرض کنم که : مطالبی رو که بخوانم و بپسندم در این وبلاگ به اشتراک می گذارم ممنون از حضور و توجه شما/
نويسندگان
موضوعات وب
پربازدیدترین مطالب
کد پربازدیدترین
لينک هاي مفيد
روزی یک کشتی پراز عسل در ساحل لنگر انداخت وعسلها درون بشکه بود...
پیرزنی آمد که ظرف کوچکی همراهش بود و به بازرگان گفت:
از تو میخواهم که این ظرف را پر از عسل کنی. تاجر نپذیرفت وپیرزن رفت...
سپس تاجر به معاونش سپرد که آدرس آن خانم را پیدا کند و برایش یک بشکه عسل ببرد
آن مرد تعجب کرد وگفت
ازتو مقدار کمی درخواست کرد نپذیرفتی والان یک بشکه کامل به او میدهی؟
تاجر جواب داد :
ای جوان او به اندازه خودش در خواست میکند و من در حد و اندازه خودم میبخشم...
پروردگارا......
کاسه های حوائج ما کوچک و کم عُمقند، خودت به اندازه ی سخاوتت بر ما عطا
کن که سخاوتمندتر از تو نمیشناسیم....
تاريخ : دوشنبه 05 مهر 1395 | 09:34 | نويسنده : cafe_literature_art |
ارسال نظر(0)
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
لينک هاي مفيد
امکانات وب
ورود کاربران
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید